هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
338
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
مىرسيد . از اينرو روميان ترجيح دادند از مواضعى كه در اختيار داشتند به داخل سرزمين خود عقبنشينى كنند تا در كنار دژهاى خود باشند و در صورتى كه با يورش مسلمانان مواجه شدند از آنها دفاع كنند . هنگامى كه مسلمانان به تبوك رسيدند دريافتند كه روميان از آنجا به داخل سرزمين خود عقبنشينى كردهاند . در آنجا توقف كردند تا با هر كه بخواهد در برابرشان ايستادگى كند مبارزه كنند . ( 1 ) يوحنا پسر رؤبه حاكم ايله ، از امراى ساكن در آن منطقه بود . پيامبر نامهاى به وى نگاشته او را به اسلام آوردن و يا پرداخت جزيه دعوت كرد . يوحنا كه صليبى طلائى بر سينه داشت به نزد پيامبر شرفياب شد و هدايائى به آن حضرت تقديم نمود و فرمانبردارى خويش را اعلان نموده با پرداخت سيصد دينار در هر سال بعنوان جزيه با آن حضرت مصالحه نمود . همچنان پيامبر با اهل جرباء و اذرح نيز بر جزيه مصالحه نمود و پيمانى ميان خود و ايشان نگاشت كه شروط صلح در آن مندرج بود ، و حقوق مسلمانان را در دريافت جزيه و رفت و آمد توأم با امنيت جانى و مالى در آن مناطق تضمين مىكرد . و از سوى ديگر براى افراد آن مناطق نيز آزادى عقيده و زندگى مسالمتآميز با همسايگان مسلمانشان را تضمين مىكرد . ( 2 ) پيامبر پس از پيمان بستن با قبايل همسايهء حجاز ، احساس اطمينان كرد و جز پيوستن أكيدر بن عبد الملك كندى امير دومه به اين پيمانها كارى نمانده بود . پيامبر نگران بود وى در صورتى كه سپاه روم بخواهند از منطقه او به حجاز يورش آورند با ايشان همكارى كند . از اينرو خالد بن وليد را به همراه پانصد نفر از سواران به سوى او روانه كرد و فرمود او را در حال شكار گاو وحشى خواهى يافت . در همان زمان كه خالد بسوى او راه مىسپرد اكيدر در آن شب مهتابى بر بام قصرش ايستاده بود ، در اين هنگام يك گاو وحشى با شاخهايش در كاخ او را مىخراشيد . همسر اكيدر به او گفت آيا چنين چيزى ديده بودى ؟ گفت : نه به خدا . سپس از كاخ فرود آمد و سوار بر اسبش شد و در حالى كه برادرش حسان و چند نفر از سربازانش نيز